لوسی هاربین تبر برداشت و چهل ضربه به شوهرش زد... وقتی دید چه کرده، به معشوقهاش چهل و یک ضربه زد.
«استریت-جَکِت» به تهیهکنندگی و کارگردانی ویلیام کَسل و نویسندگی رابرت بلوخ ساخته شده است. در آن جون کراوفورد، داین بیکر، لیف اریکسون، هاوارد سنتجان، روشل هادسون و جرج کندی بازی میکنند. موسیقی اثر از ون الکساندر و فیلمبرداری آن از آرتور ای. آرلینگ است.
لوسی هاربین...
لوسی هاربین تبر برداشت و چهل ضربه به شوهرش زد... وقتی دید چه کرده، به معشوقهاش چهل و یک ضربه زد.
«استریت-جَکِت» به تهیهکنندگی و کارگردانی ویلیام کَسل و نویسندگی رابرت بلوخ ساخته شده است. در آن جون کراوفورد، داین بیکر، لیف اریکسون، هاوارد سنتجان، روشل هادسون و جرج کندی بازی میکنند. موسیقی اثر از ون الکساندر و فیلمبرداری آن از آرتور ای. آرلینگ است.
لوسی هاربین (با بازی کراوفورد) بهخاطر قتلهای وحشیانه با تبرِ شوهرش و معشوقهاش، بیست سال را در آسایشگاه روانی گذرانده است. پس از آزادی، لوسی نزد برادرش بیل (اریکسون) به مزرعه او میرود و دختر بالغش، کارول (بیکر)، نیز آنجا زندگی میکند. اما خیلی زود رؤیاهای هولناک و صداهایی آزاردهنده لوسی را آزرده میکند و بهنظر میرسد کسانی که او با آنها در تماس است یکییکی به طرز وحشیانهای... با تبر کشته میشوند.
بانوی بزرگِ گینیول
در نگاه اول ترکیب عجیبی بهنظر میرسد: برندهٔ اسکار مثل کراوفورد کنار کَسل، استادِ فیلمهای مبتنی بر حقههای نمایشی، و فیلمنامهای از بلوخ، نویسندهٔ رمانی که بعدها تبدیل به «سایکو»ِ هیچکاک شد. با این حال فیلم ـ اگرچه دقیقاً یک فیلم ترسناکِ خالص نیست که ناخنهایتان را بجوید ـ بیپروا سرگرمکننده است و در زیر سطح خود حس مضطربکنندهای از ماجراجویی شوم را حمل میکند. کَسل فیلم را بهدرستی سیاهوسفید و با حالوهوایی مرموز ساخت؛ هرچند او از جسورترین کارگردانها نبود، اما درک خوبی از لحن و آنچه برای مخاطب هدفش کار میکند داشت. «استریت-جَکِت» روی کاغذ یک معمای قتل محکم است و روی پرده چند صحنهٔ ترسآور با تبر را هم شامل میشود. اینکه قهرمان فیلم زنی باشد که ممکن است خودِ ضدقهرمان هم باشد، به تولید کَسل تیزی میبخشد؛ اما بدون شک پردهبرداری اغراقآمیز و بازیهای بزرگِ کراوفورد سهم عمدهای در تأثیر فیلم دارند.
در ابتدا قرار بود جون بلاندل نقش لوسی را بازی کند، اما حادثهای در خانه مانعِ حضور او شد. کَسل خوششانس بود؛ او به ستاره نیاز داشت و کراوفورد که دو سال پیش با فیلم «چه بلایی سر بیبی جِین آمد؟» دوباره احیا شده بود، هنوز نامی بزرگ بود. کَسل در یک مهمانی با کراوفورد برخورد کرد و طرح فیلم را به او فروخت، و حتی ادعا کرد نقش برای او نوشته شده است. قرارداد برقرار شد، اما کراوفورد در تصمیمگیریها نفوذ داشت؛ از بازنویسی فیلمنامه تا انتخاب اعضای گروهی که میخواست با آنها کار کند. تلاشها نتیجه داد: فیلمبرداری نسبتاً بدون مشکل پیش رفت، فیلم موفق شد و این یکی از بهترین آثار دوران کاری کَسل رخ داد. او در عمل «حقهٔ» نهایی برای فروش فیلمش را در دست داشت—کراوفورد خودش—هرچند نتوانست در برابر وسوسهٔ تبلیغاتی مقاومت کند و میلیونها تبر مقوایی کوچک تهیه کرد تا در سینماها بین تماشاگران توزیع کند.
البته فیلم به آثارِ «سایکو» و «بیبی جِین» اشاره میکند، اما گرهِ پایانیِ داستان توانِ ایستادگی را دارد، و در پایان نیز میتوان لذتِ شیطنتآمیزی را دید که لوگوی زنِ مشعلدارِ کلمبیا بهگونهای دستکاری شده است. بازیگران اطراف کراوفورد اغلب در سایهٔ او قرار میگیرند، اما ترکیب بازیها عموماً مؤثر است و عکسبرداریِ آرلینگ با داستان بهخوبی همآهنگ میشود.
پس فیلم صرفاً یک اثر وحشتآورِ تمامعیار نیست، بلکه بیشتر یک درام روانشناختی با عناصر وحشت است. اما به هر شکل که نگاه کنید، اجرای کراوفورد ارزش توجه را دارد؛ او این نقش را با نوعی بازی پرنمایشِ روانرنجورانه به اجرا میگذارد. نمره: 7.5/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران